تصورات ذهنی که شارژش تمام شده

تو لیلی شو که من مجنون شوم یا برعکسش...
نویسنده : صمیه - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٩
 

 

دود نشو...شمع نشو...قبله ی عاشقان نشو..

مست نشو...دست نشو...

غره ی این جهان نشو..

باد بشو..

نیست بشو...

از همه چیز کنده شو..

بی همه کس کجا روم...

بی تو به سر نمی شود...

یاد تو دارد این دلم...

بی تو به سر نمی شود...!!!!!!!!!!

................

ذهن درب داغون که میگن یعنی اینا..

دو سه روز نشسته باشی پای یک کتاب فلسفی...

آن هم از هایدگر...

بعد ببنی مدام تو را رجوع میدهد به سخنان نیچه در کتاب "چنین گفت زرتشت"

خوب خیلی بهتر است آدم اول نیچه را بخواند بعد این یکی را که از کلیت به جزییت

برسد...

روش استقرایی بود یا قیاسی...؟

در هر حال ما مرید افلاطون هستیم ..ابر خل و چل تاریخ فلسفه...

و سعی کنید اگر می خواهید این دنیا را بسی راحت و بی دغدغه بگذرانید...

بچسبید به سخنان افلاطون...

کاری که من خودم هیچ وقت نتوانستم انجامش بدهم...

ولی از امروز قول میدهم حرف هایش را آویزه ی گوشم کنم..

 و برای این کار دو بار لاله ی گوش سمت چپم را می کشم...

و سعی می کنم از لا به لای صدای شهرام جان ناظری یه خط بیت سالم بکشم بیرون

بنویسم اینجا...

رفتم و سر مست شدم و ز طرب اکنده شدم...

آی...آی..

رفتم و سر مست شدم و ز طرب اکنده شدم...

آی...آی..

....

گفت که تو شمع شدی.. ای...ای...آی..آی...

شمع نیم..جم نیم...شمع نیم...جم نیم...دود پراکنده شدم....(٣ بار نه ۴ بار)

حدیث عاشقی بر من عیان کن..(یه همچین چیزی...) آی...وای..های....

تو لیلی شو...تو لیلی شو...که من مجنونم ای دوست...که من مجنونم ای دوست...

.............

پاشیم با خواهر محترمه برویم تجریش تا دوباره نگفته : باز من از یزد اومدم هیچکی من و هیچ جا نبرد...

آخه خواهر من ...

هیچی...

باشه بعدا....

امامزاده صالح رفتیم دعایتان میکنیم ...

فعلا..