تصورات ذهنی که شارژش تمام شده

من و دیر مغان و .... تو و ناز و کرشمه...
نویسنده : صمیه - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
 

 

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست            مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا                  وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست   وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست        وافغان ز نظر بازان برخاست چو بنشست

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید           ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

                               باز آی که باز آید عمر شده حافظ

                               هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

 

انقدر اهنگ این شعر حافظ و گوش دادم که همش تو ذهنم میرقصه..

امروز رفتیم طلا و مس...

من دوسش داشتم...

با اینکه دوستانی که با هم رفته بودیم زیاد خوششون نیومد..

چرا..؟

چون داشت زندگی یه آخوند و به تصویر میکشید..

خوب این اخونده با آخوندای دیگه فرق داشت...

نداشت...؟!

یعنی دلش صاف تر نبود...؟!

بود دیگه...

من عاشق دختر کوچیک خونواده شدم با اون چشمای گرد و آبی....

و یه جایزه باید به این بچه هه میدادن خداییش...

سه بار اشکم وسط فیلم در اومد...

که اخرین بارش همون سکانس پایانی بود منم که نمیدونستم فیلم یهو مثل شروعش

که یهو شروع شده بود تموم میشه....

گفتم بزار اشکا رو صورتم بمونه خوب زیاد دستمال بردن طرف چشم آدم و طابلو میکنه که داره گریه میکنه که یهو زرت چراغای سینما روشن شد منم سریع به هوای بستن بند کفش سرم و کردم پایین لای صندلی ها که معلوم نشه...

فیلم خوبی بود ...بازم دارم میگم ..سینما آزادی سه شنبه ها نصف قیمت هم هست تازه...

سانسشم ده ..دوازده...چهارده...شونزده...

کلا تن آدم مور میشد خیلی جاها...خیلی جاهاشم دستت خواب میرفت....

خیلی جاهاشم باید دست میکشیدی روی زانوت تا خون رو به جریان بندازی...

خیلی جاهاشم مجبور بودی پاتو تکون بدی تا مطمئن شی پات تکون میخوره...

کلا اگه وقت آزاد دارین دیدن این فیلم و از دست ندین...

_چی میگی واسه خودت هی تعریف میکنی از فیلم...

_خوب فیلمش قشنگ بود...

-قشنگ بود که قشنگ بود هر کی دوست داره خودش بره تماشا کنه...

_خوب شاید یه عده ندونن قشنگ بوده...

_امروز با سه نفر رفتی سینما این فیلم و دیدی با خودت چهار تا ...از بین این چهار تا سه نفر بدشون اومده تو یه نفر خوشت اومده....

_خوب اینکه دلیل نشد واسه بد بودن یه فیلم...

_خوب از لحاظ آماری عرض میکنم...

- منم از لحاظ چیزی که خودم دوست دارم میگم ...فیلمی که تن آدم و مور مور کنه...

اشک آدم و دربیاره فیلم خوبیه...باورت نمیشه یه جاهایی از فیلم یه اشک گونده تو چشم راستم گیر کرده بود و به دو دلیل نمیریخت....

١) یه صحنه هاییش از خنده اشک نشسته بود تو چشم راستم...

٢) یه جاهاییش از اندوه...

تقابل این دو حس متضاد با یک چیز مشترک به شکل اشکی منجمد توی چشم راستم گیر کرد...

_ ای بابا باز تو نصف شبی قاط زدی....

_ نه به خدا...قاط چیه...راست میگم...

_ قوربونت برم..باشه راست میگی...

_ ترحم میکنی...؟

_ ترحم چیه...یه نگاه تو اینه به خودت انداختی...؟

- چیه ..؟چیزی شده....؟

_خوب یه نگاه بندازی بد نیست....

_ آهان این جوش روی لوپ راستم و میگی...چیزی نیست پشه نیش زده...

_نع... جدی جدی حالت بده...