تصورات ذهنی که شارژش تمام شده

اختلالات یادگیری یا تربیت بدنی دو مسئله این است...
نویسنده : صمیه - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥
 

 

خیلی شیک تا ساعت ١ بعد از ظهر خوابیدم به هوای اینکه فردا امتحان تربیت بدنی دو دارم و خواندش راحت است..

آمدم ببینم ساعت امتحان کی است دیدم بله امتحان اختلالات یادگیری داریم ...

کمی تا حدودی عرق بر پیشانی ام نشست...کتاب ٢٠٠ صفحه ای مزین به هشت فصل تنها چیزی که باعث شده تا این ساعت به فصل چهار برسم همان موضوع درس سمینارم بود که درباره ی حافظه بود...

دو سوال مطرح می شود ...

١) آیا درس راحتی است که انقدر سریع پیش می رود...؟

٢) ایا من دارم فقط رو خوانی می کنم و فردا همه چیز در ذهن مبارک قاطی می شود...؟

٣ ) چرا خدا به من عقل و شعور نداده...که سه روز را فقط به گردش و بازی و تفریح بپردازم ...؟ خوب راستش خواهرم با دامادمون از یزد اومده بودن دیشب تا صبح فیلم دیدیم...الان مثل سگ پشیمونم..بلا نصبت...

۴ ) ایا من فردا تک می شوم..؟>

سخت ترین چیز برای یک انسان این است که ترم آخر باشد و یکی از درس هایش را هم نخوانده باشد...

من اینجا چه کار میکنم...؟

از آن روزهایی است که آرزو میکنم ای کاش فسیل یک دایناسور بودم تا انسان...

خدایا خودت بر حال ما رحمی کن...

حافظه ام را گشاد کن و یادگیری ام را مضاعف..

هر چه باشد سال سال چیزهای مضاعف است دیگر...

خودتان که خوب میدانید...

من هیچ وقت توی عمرم دمپایی آبی نپوشیده ام...