تصورات ذهنی که شارژش تمام شده

گوجه سبز...پازل هزار تکه...و منی که من نبود...!
نویسنده : صمیه - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦
 

 

این پازل هزار تکه حل نمی شود

ای کاش بمیرم و هرگز نبینمت....

 

بله...این شعر و خودم گفتم همه واسه م یه کف و سوت مرتب بزنید...

د ....

مگه شوخی دارم...دست بزنین دیگه من هم گناه دارم هم کمبود محبت دارم...

مرسی حالا دیگه خودتون و لوس نکنید بی مزه ها ...

گفتم یه دست ساده..

جو گیرید ها...

نگارنده ی وبلاگ در حال حاضر مشغول چیدن یک پازل هزار تکه است که از هفته ی پیش شروع شده و فعلا من تونستم دورش و بچینم..و حرف ایکس و تا یه جاهایی کامل کنم...

فصل گوجه سبز رو به همه ی شما تبریک میگم...

من یکی از طرفدارای پر و پاقرص گوجه سبزم اونم از نوع برقانش..برقونم میگن..نه..؟!

اوه...اوه..موهام چرب شده پاشم برم حموم که مهدیه رو سه ساعت تو چهار راه ولی عصر نکارم..

همون کاری که دیروز با الهام کردم بنده خدا نیم ساعت دم حسینه ارشاد وایساده بود...چه زشت..

امروز هیچ حس ندارم برم بیرون..اما اگه الان به مهدیه زنگ بزنم بگم نمیام یه چیزی بهم میگه...

چون الان یک ماهه میخوایم همدیگرو ببینیم نشده...

خوب من و مهدیه یه عمر با هم زندگی کردیم...

یکی از غر غر و ترین و در عین حال بهترین دوستامه...که میاد اینجا رو میخونه و بلد نیست نظر بذاره...

حالا دیدید از من بدترم پیدا میشن...تو تکنولوژی...البته..!

سه شبه خوابای بد میبینم...پریشب خواب یه راه پله ی پر از خون رو دیدم...

صبح که پاشدم دیدم ناخنای دستم فرو رفته تو کف دستم...

یادم رفت بگیرمشون...

دیشب با ناخنم زدم گوشه ی چشمم و زخم کردم...

یادم باشه الان برم بگیرمشون...

روحم داره غل غل میکنه و دندونام از خوردن زیاد گوجه سبز سر شده...!

فعلا...

تا بعد...

تا بینهایت ...

تا عمودی ترین نقطه  دنیا ...

تا گودترین نقطه ی زمین ( همین بغله ایستگاه مترو شریعتی )

تا بهترین طعم زندگی ( من هنوز معتقدم همون نون سنگک با خامه و چایی شیرینه...)

تا بهترین لحظه ی زندگی تون...( به دنیا اومدن بچه تون...به نظر من )

تا بهترین روز زندگی تون ( دوییدن زیر بارون رگباری با یه عشق واقعی به نظر من )

تا ...

بابا دیرم شد ...

تا بعد...

درود و دو صد بدرود...!