تصورات ذهنی که شارژش تمام شده

خسرو...
نویسنده : صمیه - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤
 

 

من عاشق یه آدمی شدم به اسم خسرو...

اسم جدید خودمم گذاشتم شهرزاد...

حالا شهرزاد یه روز میخواد بره پیش خسرو..

توی راه یه پسره بهش فال میده که آخرین بیتش این بوده..

 

دوای  تو  دوای تست حافظ

لب نوشش لب نوشش لب نوش...

شهرزاد که من باشم از اون روز تارک دنیا میشه..

میره یه گوشه میشینه و فقط و فقط شعر میخونه..

اون تصمیم میگیره جای عشق زمینی رو با عشق فرا زمینی

عوض کنه..

خسرو الان مدت هاست کراک استفاده میکنه..

گاهی وقتا هم شیشه...

هر چند بیشتر دوست داشت کوکایین مصرف کنه..

شهرزاد جاش راحته..

یه بالش گذاشته زیر ما تحتش و یه ریز شعر از بحر میکنه...

خسرو دل و زده به دریا...

تزریقی شده..

اون هنوز باورش نمیشه که شهرزاد که انقدر دوسش داشت یهو چرا ناپدید شد

چرا انقدر بی خبر...

________________________

داستان بالا یکی از اتفاقایی که خیلی دوست دارم واسه خودم تو زندگی بندازمش..

یعنی در یه لحظه ی مهم گم بشم...

اما کجا میشه رفت..؟

کجا میشه گم شد..؟

کجا میشه قایم شد..؟

من فقط یه جا رو بلدم...

کمد اطاقم...

هی خسرویی که در اینده می‌آیی..

من توی کمد اطاقم لای خروارها لباس نشستم...

این و گفتم که جلوی اعتیادت به مواد مخدر رو بگیرم..

____________________________

نه عاشق کسی هستم..

نه کسی عاشق منه..

توی زندگی من کم پیش میاد از این اتفاقا بیوفته...

همین میشه که در عرض کمتر از بیست و چهار ساعت بنده سه فیلم دیدم...

الان تو اوج دیوونگی به سر میبرم...

و اگه پام نسوخته بود تا خود مریخ پیاده میرفتم...

__________________

چه جال دکمه ی حرف پ توی پرشین بلاگ اومد سر جاش..

دیگه نمیوخد شیفت و با حرف ژ بگیریم..

تازه ژ هم شده خودش و دیگه نمی خواد شیفت و با حرف ز بگیریم...

__________________

هی تو...

آره..

با توام...

بیا ...

میای با هم فرار کنیم...

_ اوه ..کجا..؟

_ نه با تو نبودم..

-پس با کی بودی..؟

_ با ...با...با..

_هوم...

_با اون یکی همزاد..

_خوب خوش باشین...

_هی بیا....نفهمید با توام...بیا دیگه پس معطل چی هستی...

من وایسادم دم کرایه های سیدخندان _تجریش...

اومدی ها...

____________________________

خواهشا یکی بیاد بزنه تو گوش من..

_(صدای شترق)

_هو....مسخره شوخی کردم...

_تو خودت خوب میدونی که من شوخی موخی حالیم نیست..

_یادم رفته بود..

_بیا بخواب دیگه..

_چطوری بخوابم پیش کسی که زده تو گوشم...

_چطوری نداره...تو دختر خوبی هستی...و همه ی آدما رو به راحتی میبخشی...

_اما این خیلی بی انصافیه..من نمی خوام دختر خوبی باشم و همه رو به

راحتی ببخشم.

_خوب نبخش رو زمین بتمرگ...

_خوب یه کم معذرت خواهی کن شاید اومدم...

_یا میایی یا میارمت...

_نه فکر کنم خودم بیام بهتره..